ملا حسين كاشفى سبزوارى

76

روضة الشهداء ( فارسي )

زندانيانم از زمين مصر مىآيم و تمام قصّه بازگفت يعقوب آن حكايت استماع نمود فرياد برآورد كه اگر تو رسول غريبانى من نيز در فراق غريبانم و اگر تو سفير مهجورانى من نيز سوختهء آتش هجرانم و اگر تو فرستادهء زندانيانى من نيز ساكن بيت الأحزانم اى اعرابى مژده‌اى دادى كه از آن بوى وصال به مشام مىرسد و خبرى آوردى كه بدان گره حسرت از دل مىگشايد به مژدگانى چه مىخواهى ؟ گفت يا نبىّ اللّه آنچه مقصود بود از او يافته‌ام از تو توقّع دعائى دارم يعقوب گفت : الهى سكرات مرگ برين بنده آسان گردان أشتر اعرابى به فرياد آمد كه سبب اين پيغام من بوده‌ام و اعرابى را به در زندان من راه نموده‌ام و در گذاردن اين رسالت مرا نيز شركتى هست طمع دعا مىدارم يعقوب فرمود كه الهى اين شتر را ناقه‌اى ساز از ناقه‌هاى بهشت ، اعرابى گفت اى برگزيدهء خداى آن غريب زندانى را نيز دعا گوى گفت اللّهم أطلق عنه خدايا او را از آن بند خلاصى ده و أوصله بأقاربه و او را به خويشان پيوستگى كرامت فرماى اى عزيز پيوستن به خويشان پيرايه راحت است و جدا ماندن از ايشان سرمايهء حسرت يكى در حال شهيد كربلا نظر كن كه يك يك از اقربا و دوستانش در نظر شريف وى شربت شهادت چشيدند و رشتهء صحبت به تيغ مفارقت مىبريدند تا وقتى كه آن حضرت غريب و تنها در ميدان كرب و بلا به ماند از هر طرف نگاه مىكرد نه يارى ميديد و نه دلدارى نه مونسى مىيافت و نه غم‌گسارى از ياران ارجمند و برادران دلبند و خويشان مهربان و فرزندان دلستان ياد مىكرد و آه سوزناك از سينهء گرم برمىآورد و بر رفتن دوستان و عزيزان و تنها ماندن خود حسرت مىخورد . دريغ از آن كه حريفان نازنين رفتند هزار حيف كه ياران همنشين رفتند به زيستند و چو رفتند هم برين رفتند زهى سعادت صاحب‌دلان كه با غم و درد آورده‌اند كه چون امام حسين تنها بماند مناجات كرد : قتيل الطف مغموما وحيدا الهى صرت مهموما فريدا به حسرت كشته گشته دور از يار و ديار خود خدايا مانده‌ام تنها و سرگردان به كار خود اهل بيت رسالت و معظّمات حجرات طهارت ، و جلالت ، چون سخن امام شنيدند و تنهائى و بىكسى و غريبى و حيرانى او را بديدند دود محنت از دلهاى ايشان برآمد و